چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر، شناسایی و سطح بندی عوامل ادغام اجتماعی مبتنی بر کاهش رفتارهای پرخطر جوانان پسر بهبود یافته از اعتیاد بود. روش: روش پژوهش حاضر، توصیفی پیمایشی از نوع همبستگی بود. نمونه مورد مطالعه 384 نفر از جوانان پسر20تا30سال بهبود یافته از اعتیاد هستند که به مرکز درمان و بازتوانی کاهش آسیب در شهر تهران مراجعه کرده بودند که با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند.جهت تحلیل عوامل ادغام اجتماعی مبتنی بر کاهش رفتارهای پرخطر جوانان پسر بهبود یافته از اعتیاد و سطح بندی هر یک از عوامل به دست آمده از مدل ساختاری تفسیری ISM استفاده شد.همچنین جهت بررسی روابط بین متغیرها، شناسایی و سطحبندی عوامل از تحلیل عاملی تاییدی، تکنیک مدل سازی با استفاده از نرم افزارSmart PLS3 بهره گرفته شد. یافتهها: نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان میدهد، 15مقوله شناسایی شد.مقولههای شناسایی شده شامل حمایت خانواده، پذیرشاجتماعی، توانمندسازی اقتصادی، دسترسی به خدمات روانشناختی، حمایت از سلامت جسمی، آموزش مهارتهای زندگی، مشارکت در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی، حمایت و مشارکت سازمانهای غیردولت، تسهیلات مسکن پایدار، آموزش شغلی و فنی، ایجاد حس هویت و ارزش شخصی، برنامههای حمایتی دولتی، تسهیلات بازتوانی و بازگشت به جامعه، گروههای حمایتی و خودیاری، نظارت و پیگیری منظم می باشد. نتیجهگیری: ادغام اجتماعی یکی از مهمترین برنامههایی است که از طریق آن میتوان به کنترل اوضاع، حمایتهای عاطفی و ابزاری جوانان پسر بهبود یافته از اعتیاد و در نتیجه کاهش آسیبهای اجتماعی و رفتارهای پرخطر پرداخت.
چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر، تحلیل و تدوین الگوهای برنامه ریزی توسعهی گردشگری پایدار روستایی در روستای خبر بود. روش: این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی-توسعهای و از لحاظ روش توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه روستاییان روستای گردشگری بخش خبر شهرستان بافت بود به تعداد (756) نفر، که از این تعداد 255 بر اساس روش نمونهگیری تصادفی طبقهای و طبق فرمول کوکران به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. به منظور گردآوری دادهها از پرسشنامه برنامه ریزی توسعهی گردشگری پایدار روستایی استفاده شد. روایی و پایایی پرسشنامه به ترتیب 93/0 و 90/0 سنجیده شد. جهت شناسایی نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدها از هر دو ماتریس ارزیابی عوامل بیرونی(EFE) و دورنی (IFE) و جهت شناسایی الگوهای برنامه ریزی توسعهی گردشگری پایدار روستایی از مدل برنامه ریزی استراتژیک، ماتریسSWOT استفاده شد. یافتهها: نتایج، گویای این است که با توجه به این موضوع که سطح آسیب پذیری روستاها، به دلیل توسعه ی گردشگری بسیار بالاست، برنامه ریزی و مدیریت در امر گردشگری، با توجه به محدود بودن فرصت ها و بالابودن نقاط ضعف، امری ضروری است. نتیجهگیری: صنعت گردشگری یکی از منابع مهم تولید، درآمد، اشتغال و ایجاد زیر ساخت ها برای نیل به توسعه پایدار بشمار میآید.
چکیده شبکههای اجتماعی در کنار امتیازهایی که دارند، استفاده بیرویه و اعتیاد گونه از این رسانههای نوین میتواند پیامدهای منفی ،چالشهای بین نسلی و بطور کلی نابهنجاریها و آسیبهای اجتماعی زیادی را در زندگی افراد به وجود آورند. با این حال، براساس آمار، استفاده نامتعارف و مغایر با ارزشهای جامعه از شبکههای اجتماعی یکی از پرکاربردترین و جذابترین انتخابها در میان جوانان ایرانی است. این مقاله با روش کیفی و با تکنیک فراتحلیل، مجموعه تحقیقات مربوط به این حوزه را مورد ارزیابی و شناخت قرار داده، و بعد از دسته بندی و نقد رویکرد آنان، چارچوب نظری پیشنهادی را برای تحلیل این پدیده ارائه نموده است. ادعای اساسی محققان این است که شناخت درست مسأله مستلزم استفاده از نظریهای ترکیبی است. بدین ترتیب که هر دو دسته ویژگیهای شبکههای مجازی(جنبه عرضه) و ویژگیهای فرهنگی و ساختاری محلی- ملی(بستر تقاضا) در تعامل با یکدیگر چگونگی انتخابهای خاص کارگزاران در شبکههای مجازی را تعیین میکنند. تحلیل نظری تحقیقات پیشین نشان میدهد که در جامعه ما استفاده غیر متعارف و بیرویه از این شبکهها در حال تبدیل شدن به تهدید میباشد تهدیدی که در صورت عدم شناسایی منجر به بحرانهای آتی خواهد شد، اما شناسایی این تهدیدها میتواند گامی مؤثر در راستای کاهش یا حذف آنها تلقی شود.
چکیده در دهه گذشته، ورود فناوریهای نوظهور بهویژه هوش مصنوعی، تأثیرات عمیق و گستردهای بر الگوهای کاری و ساختارهای اجتماعی در ایران رقم زده است. این پژوهش کیفی با رویکرد نظریه دادهبنیاد، به بررسی دقیق و جامع پیامدهای هوش مصنوعی بر بازار کار و ساختارهای اجتماعی مرتبط میپردازد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با متخصصان فناوری، مدیران منابع انسانی و نیروی کار جمعآوری شده و با روش کدگذاری چندمرحلهای تحلیل گردیدند. یافتهها نشان میدهد که هوش مصنوعی علاوه بر افزایش بهرهوری و ظهور مشاغل نوین و دانشبنیان، موجب حذف مشاغل تکراری و سنتی شده و شکاف مهارتی بین گروههای مختلف نیروی کار را گسترش داده است. همچنین این فناوری، تحولات بنیادین در روابط کاری و ساختار سازمانی به همراه داشته است. در کنار فرصتها، چالشهایی نظیر تشدید نابرابری اجتماعی، افزایش احساس بیگانگی شغلی و تهدید عدالت دیجیتال نیز به وجود آمدهاند. برایناساس، پیشنهاد میشود سیاستگذاران با تقویت آموزش مهارتهای فناورانه و حمایت مستمر از گروههای آسیبپذیر، فرایند سازگاری جامعه با تحولات فناورانه را تسهیل و عدالت اجتماعی را حفظ کنند.
چکیده هدف پژوهش حاضر، واکاوی علل، زمینهها و پیامدهای گرایش به ازدواج سفید با رویکرد جامعهشناختی در شهر شیراز بود. روش:روش پژوهش حاضر کیفی مبتنی بر روش نظریه زمینهای بود. جامعه پژوهش شامل کلیه جوانان شهر شیراز (مرد و زن) که در این رابطه قرار گرفته و به صورت همخانه این سبک زندگی را انتخاب نمودهاند بودند که براساس نمونهگیری گلوله برفی و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها،19 نفر انتخاب شدند. جمعآوری دادهها با روش مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته و تحلیل دادهها با استفاده از روش گراندد تئوری (نظریه داده بنیاد) انجام گرفت. یافتهها:نتایج نشان داد67 کد از بین383 مفهوم شناسایی شد که67 کد اولیه در قالب9 مقوله شامل وضعیت اقتصادی افراد، کاهش هزینههای سرسامآور ازدواج دائمی،جهانبینی فردی، طرد خانوادگی، مدرنیته، تسهیل روابط دختر و پسر، استحاله ارزشهای سنتی در ارزشهای جهانی، مطلقهبودن، بیاعتمادی و عدم مسئولیتپذیری به دست آمد. نتیجهگیری:جوانان به عنوان سرمایههای انسانی جامعه محسوب میشوند و با توجه به تغییر و تحولات سریع جامعه لزوم پژوهش و شناخت وضعیت آنها از اهمیت زیادی برخوردار است.
چکیده هدف پژوهش حاضر، شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر مهاجرت اقشار متوسط روستایی به شهر در روستای گلیجان بخش مرکزی تنکابن بود.روش: روش پژوهش حاضر توصیفی پیمایشی از نوع همبستگی بود و نمونه آماری پژوهش متشکل از (366) نفر از ساکنان 20-50 ساله این بخش روستایی است که به روش نمونه گیری چند مرحلهای انتخاب شدند. به منظور گردآوری دادهها از پرسشنامه استفاده شد. همچنین عوامل مؤثر بر مهاجرت اقشار متوسط روستایی به شهر در قالب چهار تم اصلی، عوامل فرهنگی- اجتماعی ، عوامل اقتصادی، عوامل اداری و خدماتی و عوامل طبیعی و زیست محیطی دستهبندی شدند. برای رتبهبندی عوامل از روشAHP فازی و جهت تجزیه و تحلیل داده و اولویتبندی عوامل و شاخصها از نرم افزار Expert Choice استفاده گردید. یافتهها: نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان میدهد بین (انگیزههای پیشرفت در شهر، رفت و آمد با اقوام و آشنایان، تأثیر شبکههای اجتماعی، کمبودشغل، درآمد پایین، نبود فرصت های سرمایهگذاری و کارآفرینی، نبود امکانات آموزشی مناسب، پایین بودن خدمات بهداشتی و درمانی مناسب، نامساعد بودن خدمات تفریحی و اوقات فراغت، اقلیم نامناسب سرد و خشک، کمبود آب کشاورزی و شرب) رابطه معنیداری وجود دارد. نتیجهگیری: مهاجرت روستائیان به شهرها و مراکز شهری باعث میشود که از طرفی روستاها از نیروهای فعال خالی شوند و این روستائیان که به شهر رفته اند از طرف دیگر باعث بروز مشکلاتی در محیط شهری می شوند.
زهرا آقاجانی، علی رحمانی فیروزجاه، ابوالقاسم حیدرآبادی
چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر گرایش به طلاق عاطفی در بین زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر قائمشهر بود. روش پژوهش: پژوهش فوق، از نظر هدف، تحقیقی کاربردی است و از نظر روش، توصیفی ـ همبستگی و از نوع پیمایشی است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه65 سوالی(محقق ساخته) است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مردان و زنان متأهل شهر قائمشهر میباشند که به منظور مشاوره خانوادگی به مراکز مشاوره این شهر مراجعه کردهاند که تعداد آنها 1134 نفر بود. به منظور تعیین حجم نمونه در تحقیق حاضر از فرمول کوکران استفاده شد و حجم نمونه 288 نفر به دست آمد.یافتهها: نتایج نشان داد بین روابط فرا زناشویی زوجین و طلاق عاطفی زوجین (با ضریب همبستگی 61 درصد)، بین سبک زندگی مدرن زوجین و طلاق عاطفی زوجین (با ضریب همبستگی 63 درصد)، بین سطح فردی و طلاق عاطفی زوجین (با ضریب همبستگی 59 درصد)، بین فرستایش سرمایه اجتماعی خانواده و طلاق عاطفی زوجین (با ضریب همبستگی 69 درصد)، بین فرستایش سرمایه فرهنگی خانواده و طلاق عاطفی زوجین (با ضریب همبستگی 67 درصد)، بین پایگاه اجتماعی- اقتصادی و طلاق عاطفی زوجین (با ضریب همبستگی 60 درصد) همبستگی معنیداری وجود دارد. نتیجهگیری: طلاق عاطفی یکی از آسیبهایی است که بسیاری از خانوادهها با آن مواجه هستند. فروپاشی پیوندهای زناشویی از برجستهترین نمونههای تحولات مرتبط با خانواده امروزی است. ازاینرو، ضرورت بررسی عوامل مؤثر بر طلاق عاطفی هرچهبیشتر احساس میگردد.
چکیده چکیده مناطق آزاد تجاری، به دلیل مزایای اقتصادی و تجاری خود، میتوانند هدفهای جذابی برای فعالیتهای مجرمانه باشند. در این تحقیق با بررسی جرائم عام و خاص مناطق ازاد و روشهای پیشگیری از جرم که شامل پیشگیری وضعی و پیشگیری اجتماعی در این مناطق میباشد سعی شده تا بتوان راهکارهایی را جهت کاهش جرائم در این مناطق پر اهمیت و حیاتی ارائه دهیم. پیشگیری از جرم در مناطق آزاد تجاری نیازمند یک رویکرد چند جانبه است که شامل اقدامات امنیتی، آموزشی و همکاریهای بین سازمانی میشود. با توجه به نیازهای خاص هر منطقه، پیاده سازی این استراتژیها میتواند به کاهش نرخ جرم و افزایش امنیت در این مناطق بیانجامد. در تحقیق حاضر، به دنبال پاسخ به سؤالات ذیل میباشیم. ۱-جرائم مناطق آزاد تجاری چیست؟ ۲- راهکارهای پیشگیری اجتماعی از جرائم مناطق آزاد چگونه است؟ ۳- راهکارهای پیشگیری وضعی از جرائم مناطق آزاد چگونه است. با تحقیق و بررسیهایی در این زمینه دریافت شد که علاوه بر جرائم شایعی مانند رانت، اختلاس، رشوه، سرقت، جرائم خاصی مانند قاچاق، ورود و اقامت اتباع خارجی بدون مجوز، گواهی خلاف واقع کوتاژ و غیره در این مناطق به وفور رخ میدهد. هم چنین تکنیکهای پیشگیری اجتماعی را میتوان در قالب تدابیر بهبود و سالمسازی محیط، آگاهی رسانی عمومی و غیره بهبود داد. جهت پیشگیری وضعی نیز خنثی سازی عوامل جرم زا و انگیزههای بزه کارانه و... مفید میباشند.
چکیده چکیده مصرفگرایی سیاسی به عنوان یک پدیده نوظهور، افراد را قادر میسازد تا از طریق انتخاب کالاها و خدمات سازگار با ارزشهای خود، در فرایندهای اجتماعی و سیاسی مشارکت کنند. این پدیده بر بازار متمرکز است و در جوامعی که جامعه مدنی قوی نیست، نمیتواند ظهور کند. پژوهش حاضر به بررسی ظهور مفهوم مصرفگرایی سیاسی در جامعهشناسی سیاسی میپردازد. این پژوهش به تبیین ماهیت، بسترها، اشکال و فرایند مصرفگرایی سیاسی به عنوان یک روش غیرنهادی در مشارکت سیاسی پرداخته و از روش اسنادی و کتابخانهای استفاده شده است. جامعه آماری و نمونهگیری در آن وجود ندارد. ابزارهای جمعآوری دادهها شامل منابع کتابخانهای و مقالات منتشر شده در اینترنت است. شیوه جمعآوری دادهها بر اساس فیشبرداری بر مبنای سؤالات و اهداف پژوهش انجام شده است. نتایج نشان میدهد که مصرفگرایی سیاسی یکی از اشکال جدید مشارکت سیاسی است که در جوامع توسعهیافته رواج یافته است.
چکیده گسترش فارغالتحصیلان بیکار دانشگاهی در ایران بیانگر این است که روحیه کارآفرینی در بین دانشجویان با چالشهای جدی مواجه است و اگر این وضعیت تداوم یابد، مسئله بیکاری در آیندهای نزدیک به مراتب بدتر خواهد شد. با توجه به اینکه عوامل اجتماعی پیوند نزدیکی با روحیه کارآفرینی دارند، پژوهش حاضر تلاش کرده است رابطه سرمایه اجتماعی را با روحیه کارآفرینی دانشجویان مورد بررسی قرار دهد. روش مورد استفاده، روش پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق دانشجویان دانشگاه یاسوج هستند که 391 نفر از آنان به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزار تحقیق جهت سنجش روحیه کارآفرینی، پرسشنامه روحیه کارآفرینی سیادت و همکاران (1391) است و ابزار تحقیق جهت سنجش سرمایه اجتماعی، پرسشنامه سرمایه اجتماعی اونیکس و بولن (2000) میباشد. براساس یافتههای توصیفی تحقیق، روحیه کارآفرینی دانشجویان در سطح متوسط میباشد. براساس یافتههای تحلیلی تحقیق، رابطه مثبت و معناداری بین سرمایه اجتماعی و روحیه کارآفرینی وجود دارد. بعلاوه، هیچ یک از متغیرهای جمعیتی رابطه معناداری با روحیه کارآفرینی نشان نمیدهند. نتیجه گیری پژوهش حاضر این است که با افزایش سرمایه اجتماعی میتوان روحیه کارآفرینی را در بین دانشجویان ارتقا داد و از این طریق به یکی از مسائل اجتماعی مهم کشور یعنی بیکاری فارغالتحصیلان کمک کرد.
چکیده این پژوهش به تحلیل تأثیرات چندبعدی رسانههای اجتماعی و فضای مجازی بر جامعه ایران میپردازد. با توجه به نفوذ گسترده این پلتفرمها، مطالعه حاضر با روش ترکیبی (تحلیل محتوا و نظرسنجی) به بررسی الگوهای مصرف رسانه، تحولات هویتی، شکلگیری جنبشهای نوین اجتماعی و دگرگونی گفتمان عمومی پرداخته است. . این پلتفرمها نهتنها شیوههای ارتباطی افراد را دگرگون ساختهاند، بلکه تأثیرات عمیقی بر ابعاد مختلف زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی کشور گذاشتهاند. نتایج نشان میدهد که اگرچه این فناوریها فرصتهایی برای ارتباطات نوین و مشارکت مدنی ایجاد کردهاند، اما با چالشهای جدی مانند گسترش اطلاعات نادرست، تهدید حریم خصوصی و تعمیق شکافهای اجتماعی همراه بودهاند. پژوهش حاضر با ترسیم نقشهای جامع از این تعاملات پیچیده، در نهایت راهکارهای سیاستی برای مدیریت هوشمندانه فضای مجازی و توسعه سواد دیجیتال ارائه میدهد. یافتهها حاکی از آن است که مواجهه جامعه ایران با این پدیده نیازمند بازتعریف راهبردی در سطوح فردی، اجتماعی و حکمرانی است.
چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی و فهم جامعه شناسانه انجام کاشت ناخن در میان زنـان شهر قوچان اسـت. پژوهش با رویکرد کیفی و روش گراندد تئوری انجام شده است. ابزار استفاده شده برای گردآوری داده هـا، مصـاحبه نیمه ساخت یافته بوده است. جهت انتخاب افراد مصاحبه شونده از روش نمونه گیری هدفمند و برای تشخیص تعداد افراد از نمونه گیری نظری استفاده شده است. جامعه بررسی شده، زنان ساکن شهر قوچان انـد کـه تجربه کاشت ناخن داشته اند. تعداد نمونه بررسی شده 27 نفر از زنان 20ـ60 ساله است که تجربه کاشت ناخن داشته انـد. براسـاس یافته ها، شرایط علی این پژوهش، ترس از طردشدن و تصویر ذهنی منفی نسبت به دست هایشان بـوده اسـت . میـل بـه زیبـایی (وابرازگرایی بدنی) پدیده محوری پژوهش است که در بستر ارزشهای اجتماعی و شـرایط خـانوادگی اتفـاق افتـاده است. محدودیت های اجتماعی و حس تعارض شرایط و مداخله گری تبلیغات و ترغیب دیگـران بـه کاشت ناخن شـرایط تسهیل گر این پدیده است. پیامدها و آثار مطالعه عمل کاشت ناخن در این پژوهش، افزایش اعتمادبه نفس، صـرفه جـویی در زمان و صرفه جویی اقتصادی است. در شرایط جامعه ای رو به تغییر که زنان چندان جایگاهی در امور اجتماعی ندارند و محدودیت های متعددی اعمال میشود، بدن یکی از ابزارهای بسیار موثر در ابراز و نمایش خود میگردد.
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی مقایسهای مفهوم عدالت در جامعه شناسی اسلامی و جامعه شناسی غربی با تمرکز بر آرای شهید مرتضی مطهری و مایکل والزر بود. برای دستیابی به الگوی عدالت از دیدگاه این دو متفکر، سه معرفت «فلسفی» (شامل معرفتشناسی، انسانشناسی و هستیشناسی)، «پارادایمی» و «علمی» (شامل نظریه و مدل) در نظر گرفته شده و دادهها گردآوری و با استفاده از روش تطبیقی، تحلیل شدند. یافتههای این تحقیق نشان میدهد باوجود اشتراکات دو متفکر در اهمیت دادن به جامعه و اجتماع در تلقی از مواهب اجتماعی و اصول توزیع آن، شهید مطهری حقوق جامعه را نسبت به حقوق افراد مقدم میداند و با نسبیگرایی و تکثرگراییِ حداکثری در مواهب و اصول توزیع موافق نیست. وی همچنین برخلاف رویکرد والزر معتقد به وجود برخی از ادراکات جهانشمول و ثابت در عدالت است. از طرف دیگر والزر با احصای حوزههای جزئی یازدهگانه از عدالت (عضویت، امنیت و رفاه، پول و کالا، منصب، کار سخت، اوقات فراغت، آموزش، خویشاوندی و عشق، تشخیص و رسمیت، فیض الهی و قدرت سیاسی)، به حفظ استقلال هر حوزه از «سلطه» و «انحصار» تأکید دارد؛ اما شهید مطهری با بیان سه حوزهی کلی از عدالت (عدل الهی، عدالت فردی و عدالت اجتماعی) قائل به وجود رابطهی «همهجانبه» تأثیر میان آنها در ساختاری است که عدل الهی زیربنای عدالت بشری و عدالت فردی زیربنای عدالت اجتماعی است.